رمقي نيست مرا خسته شدم...

رمقي نيست مرا خسته شدم

خسته از خوردن و خوابيدن مفت

خسته از هرچه شنيديم و گفت

خسته از بخت سياهي كه نخفت

...

رمقي نيست مرا خسته شدم

خسته از آنچه نبرديم و برد

خسته از ديو گراني كه نمرد

خسته از نان كلاني كه بخورد

...

رمقي نيست مرا خسته شدم

خسته از داشتن مال زياد

خسته از ابر و مه و خسته ز باد

خسته از اين دل شاد

...

رمقی نیست مرا خسته شدم

خسته از رشوه خوری های رئیس

خسته از قصه دزدان و پلیس

خسته از پوشکم و خشتک خیس

...

ادامه دارد...

جیگریه جیگر!

بهترین قوت و غذا در این زمانه جیگر است

جای او محفوظ در یخچال خانه جیگر است

در خیابان هم فراوان گشته این کالای بیست

عشق من و عشق تو بی چانه مانه جیگر است

من و تو سهل است حتی هر سفیر و هر وزیر

تیر خود آماده کرده چون نشانه جیگر است

مدعی گوید که بابایم نود سالش فزون

بس بهانه دارد او - اول بهانه جیگر است

در شلوغی خیابان گر به هر جا بنگری

مثل یک حلوای تر هر سو روانه جیگر است

روزها می بینمش حسرت فراوان می خورم

چون که بعد از آن همه فکرم شبانه جیگر است

رستم و اسفندیار و زال جای خود ولی

در خیال ما جوانان جاودانه جیگر است