بخند به روي دنيا دنيا به روت بخنده...

من بي خود و بي سبب به او مي خندم اندر سحر و غروب و شب مي خندم
سوژه كه اگر جلو رود حرفي نيست من پشت سرش و در عقب مي خندم
هر بار كه سوتي قشنگي بدهد نيشم شده باز يك وجب مي خندم
در مجلس مايه دار و خش تيپ و خفن گر جوك شنوم چه با ادب مي خندم
گر حرص كنم ز كار بي مزه ي او لب مي گزم و چه با غضب مي خندم
گر يار ببينم كه دگر هيچ نپرس
فكم شده باز و با طرب مي خندم
**همچنين جناب شيخ پشم الدين تلخي عزيز نيز فرمودند:
از گندي كه اينها زده اند، با گريه با احمد و افشين و رجب ميخندم !
** و همچنین جناب آقای علیرضا رضایی عزیز(خرنامه) نیز فرمودند:
من وقت گرفتن طلب مي خندم ! بر كار تو از جلو ، عقب مي خندم !
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان ۱۳۹۲ ساعت 11:20 توسط
|
این وبلاگ به هیچ گروهی وابسته نیست.