رمقي نيست مرا خسته شدم

خسته از خوردن و خوابيدن مفت

خسته از هرچه شنيديم و گفت

خسته از بخت سياهي كه نخفت

...

رمقي نيست مرا خسته شدم

خسته از آنچه نبرديم و برد

خسته از ديو گراني كه نمرد

خسته از نان كلاني كه بخورد

...

رمقي نيست مرا خسته شدم

خسته از داشتن مال زياد

خسته از ابر و مه و خسته ز باد

خسته از اين دل شاد

...

رمقی نیست مرا خسته شدم

خسته از رشوه خوری های رئیس

خسته از قصه دزدان و پلیس

خسته از پوشکم و خشتک خیس

...

ادامه دارد...