آخر دوای درد مرا پس نداد و رفت

درمان روی زرد مرا پس نداد و رفت

 

اشکم چو دید خنده تلخی زد و گذشت

تاوان اشک سرد مرا پس نداد و رفت

 

در خود شکستم و فریاد من سکوت

دادِ دل تمام مرد مرا پس نداد و رفت

 

کل و جود مرا او به دست داشت

یک ذره گَرد مرا پس نداد و رفت

 

در شوق او شب و روزم به جنگ شد

پاداش این نبرد مرا پس نداد و رفت

 

دردم ز اوست و درمان من هم او

آخر دوای درد مرا پس نداد و رفت