یاد مولانا
سلام من از جان به روی مولانا که هست برق نگاهم به سوی مولانا
اگر که طالب علمی و طالب عرفان بشوی دیده خود را به جوی مولانا
وگر که هست در سر تو فکر عاشقی ای دوست گره بزن سر زلفت به موی مولانا
دلم گرفته بود شبی تا سحر نخوابیدم چرا که بود در سر من های و هوی مولانا
برای این دل من گشته است یک رویا که خو بگیردش آخر به خوی مولانا
نه رنگ سبز بخواهم نه بوی مشک ختن
سرم فدای همان رنگ و بوی مولانا
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 10:50 توسط
|
این وبلاگ به هیچ گروهی وابسته نیست.