باران تو با من باش!
خیره ام به برگهای خیس
خیره ام به سنگهای لیز
خیره ام به چک چک قشنگ تو
خیره ام به ابرهای تنگ تو
به من بریز و بر سرم
که من ز عمق جان خویش
ناله ای شگفت سر دهم
رفیق من که در کنار من نشسته ای
اگر تو هم بسان من غمین و دلشکسته ای
ببند چتر بر سرت
گذار تا بریزد اشک سرد بر سرت
تو هم شبیه من ببند چشم خود
تو هم شبیه من بنوش خشم خود
ببین چقدر با وفاست این باران
ببین چقدر با وفاست این باران
به خاطر من و توست او که می گرید
دگر به خاطر دردت بگو که می گرید؟
اگر که بند بیاید عیان شود اشکت
بدان که شهره اهل جهان شود اشکت
برای تو که پر از کبری و غرور ای دوست
بیارزد هر قطره باران کرور کرور ای دوست
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 13:39 توسط
|
این وبلاگ به هیچ گروهی وابسته نیست.