این نیز بگذرد

دانی که چرا راز دلم با تو نگویم؟

من راز ندارم که بگویم ، چه بگویم؟

تو خودت معدن رازی و چه نازی

بکشم لپّ قشنگت را به هنگامه بازی؟

بشوم من به فدای قد رعنای تو محمود

این همه قول که  دادی تو به مردم مگه کم بود؟

ناز داری به خدا شب تا سحر عشوه میای

ببینم دوره بعدم با شعار قدغن کردن این رشوه میای؟

من خودم یکه زنم هیکل عالی دارم

حال از محضرتان بنده سوالی دارم

که چرا گشته گران قیمت این مرغ عزیز؟

خواهشا راست بگو ، لفت نده ، مزه نریز

فکر یارانه کجا زد به سرت پرزیدنت؟

خواب و افسانه مگر زد به سرت پرزیدنت؟

راستی مسکن مهرت ترکاندست جیگر

به همه بساز و بفروش زده رودست جیگر

چهار پنج دوره سفر آمدی ای دوست دگر

عزم شهرم ننما در ده ما نیست خبر

هر کجا می روی محمود خدا یارت باد

مرهم زخم نمودن همه جا کارت باد

و هرجا می روی یادی زمن کن

خودت را نقل و شمع انجمن کن

بدان اینجا دلی تنها و غمگین

نشته انتظارت خوب و سنگین