ارباب من ...

غلام همت آن نازنینم

که بار خویش بی روی و ریا برد

به قربانش شوم آن نازنین خر

دلم نشکست و بارم بارها برد

همان روزی که من روی تو دیدم

سرم خوش گشت و روحم تا کجا برد

گمانم تو همان گم گشته بودی

که شوق وصل تو تا ابرها برد

تو خیلی سرتری از آن رفیقی

که با مکرش مرا تا قهقرا برد

تو را من دوست می دارم چرا که

وفای تو مرا تا ناکجا برد

خدا لعنت کند آن ناجوانمرد

که پای ناز تو در خارها برد

صدای عرعرت لالایی من        تو پا بگذار در تنهایی من

تو را من دوست می دارم به شدت        یکی.دوتا.سه تا نه بی نهایت

از این پس باش تو ارباب بنده        برای من بیاور شور و خنده

فقط بار مرا سنگین مکن عشق        به شلاقت مرا غمگین مکن عشق