<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>خیالاتی خوشبخت</title>
<link>https://zaherbin.blogfa.com</link>
<description>&quot;من فقط در روزهاي جمعه ملّا مي روم&quot;</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 04 May 2016 07:40:47 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>روز معلم مبارک...</title>
<link>https://zaherbin.blogfa.com/post/83</link>
<description>دقت کردین که آدما چقد عوض میشن؟؟؟ ما همه مون همون آدمایی هستیم که وقتی مدرسه می رفتیم از دادن هیچ فحش و نفرینی به معلمامون دریغ نمی کردیم . اونا رو با شخصیت های خبیث کارتونی مقایسه می کردیم. از روبرو شدن با اونا می ترسیدیم. . . اما حالا نمیدونم چی شده که تو فضای مجازی مهربون شدیم و مرتب روزشونو بهشون تبریک میگیم و از زحماتشون یاد می کنیم.؟؟ نمیدونم چی شده! گذر دوران ما رو عوض کرده یا افزایش سن ما رو عاقل تر؟؟ معلما تو مملکت ما از زحمتکش ترین قشرها هستن.</description>
<pubDate>Wed, 04 May 2016 07:40:47 +0330</pubDate>
<dc:creator>zaherbin</dc:creator>
<guid>zaherbin.blogfa.com/post/83</guid>
</item>
<item>
<title>دلم می گیرد...</title>
<link>https://zaherbin.blogfa.com/post/82</link>
<description>دلم می گیرد آن هنگام... که می دانم دلت از دست من شاکی است... دلم می گیرد آن لحظه... که می فهمم دلت سرشار از غم هاست... دلم می گیرد آن روزی که می بینم... ز چشمانت قطار اشک می آید... دلم می گیرد از سردی... دلم می گیرد از لرزش... زمانی که به آغوشم سپاری دست و بازویت... و آه ای کاش... این ساعت بگیرد سرعتی دیگر... . . و هر چه زود پایان یابد این دفتر... بپیچد ناله ای در شهر... برآید صحبت آخر... که ای عشقی که رنجیدی...</description>
<pubDate>Wed, 04 May 2016 07:29:27 +0330</pubDate>
<dc:creator>zaherbin</dc:creator>
<guid>zaherbin.blogfa.com/post/82</guid>
</item>
<item>
<title>آغوش بگشا...</title>
<link>https://zaherbin.blogfa.com/post/81</link>
<description>آغوش بگشا و مرا جا کن در آغوشت هرگز نخواهم کرد یک لحظه فراموشت هر شب زنم فریاد و گویم دوستت دارم جانم فدای خنده های ریز و خاموشت</description>
<pubDate>Mon, 01 Feb 2016 07:20:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>zaherbin</dc:creator>
<guid>zaherbin.blogfa.com/post/81</guid>
</item>
<item>
<title>نمیدانم!</title>
<link>https://zaherbin.blogfa.com/post/80</link>
<description>سرت بر سینه ام بود و نگاهت توی چشمانم چشیدم طعم لب هایت ، فنا کردی تو ایمانم در آغوشت کشیدم باز تا گویم تو را : ای عشق چه آوردی به روز من؟؟ نمیدانم! نمیدانم!</description>
<pubDate>Tue, 26 Jan 2016 08:26:19 +0330</pubDate>
<dc:creator>zaherbin</dc:creator>
<guid>zaherbin.blogfa.com/post/80</guid>
</item>
<item>
<title>در نگاهت چیست؟؟</title>
<link>https://zaherbin.blogfa.com/post/79</link>
<description>طعم لبهایت عسل ، خندیدنت شهد و گلاب می کنی با عشوه هایت دین و دنیایم خراب در نگاهت چیست که آتش زند بر جان من در فراقت می کشم هر لحظه دریایی عذاب</description>
<pubDate>Mon, 25 Jan 2016 06:34:29 +0330</pubDate>
<dc:creator>zaherbin</dc:creator>
<guid>zaherbin.blogfa.com/post/79</guid>
</item>
<item>
<title>فدای تو...</title>
<link>https://zaherbin.blogfa.com/post/78</link>
<description>خودم دیدم که چشمانت درخشید خودم دیدم که لبهای تو خندید فدای قد و بالایت شوم من که گیسوهای تو درباد رقصید</description>
<pubDate>Sat, 23 Jan 2016 18:30:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>zaherbin</dc:creator>
<guid>zaherbin.blogfa.com/post/78</guid>
</item>
<item>
<title>صبح</title>
<link>https://zaherbin.blogfa.com/post/77</link>
<description>صبح سـلام می کند ، مـا چـــه جـواب گفته ایم؟ صبح دوباره قد کشید ، هـان کـه هنوز خفته ایم! صبح گذشت و ظهر شد،ظهر گذشت و شام شد گـردش روزگـار بیـن . مـا به چه سمت رفته ایم؟</description>
<pubDate>Sat, 16 Jan 2016 07:15:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>zaherbin</dc:creator>
<guid>zaherbin.blogfa.com/post/77</guid>
</item>
<item>
<title>یلداتون مبارک...</title>
<link>https://zaherbin.blogfa.com/post/76</link>
<description>یلدای امسال را خیلی دوست دارم... نه به خاطر رسم و رسوم... نه به خاطر هندونه و انار... نه به خاطر آجیل... و ... یلدای امسالو دوس دارم چون قراره توش یه اتفاق خوشکل بیفته... اتفاقی از جنس دیدار... از جنس گپ و گفت... از جنس صمیمیت... از جنس خنداندن و خندیدن... از جنس لذت بردن از لحظه ها... یلدای امسالو دوس دارم چون قراره شب یلدار و تو دنیای حقیقی باشیم و خوش بگذرونیم نه اینکه تو دنیای مجازی که حتی خیلی از آدماشو ندیدیمو نمیشناسیم وقت بگذرونیم...</description>
<pubDate>Mon, 21 Dec 2015 08:49:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>zaherbin</dc:creator>
<guid>zaherbin.blogfa.com/post/76</guid>
</item>
<item>
<title>جشنواره عکس استانی سالمندان</title>
<link>https://zaherbin.blogfa.com/post/75</link>
<description>نخستین دوره همایش عکس استانی سالمندان در هفته سالمند و نهم مهر ماه بمناسبت روز جهانی سالمند برگزار شد. 2 نمونه از آثار اینجانب به عنوان اثر برگزیده در نخستین جشنواره عکس استانی سالمندان انتخاب شد.</description>
<pubDate>Sat, 03 Oct 2015 07:52:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>zaherbin</dc:creator>
<guid>zaherbin.blogfa.com/post/75</guid>
</item>
<item>
<title>پس نداد و رفت...</title>
<link>https://zaherbin.blogfa.com/post/74</link>
<description>آخر دوای درد مرا پس نداد و رفت درمان روی زرد مرا پس نداد و رفت اشکم چو دید خنده تلخی زد و گذشت تاوان اشک سرد مرا پس نداد و رفت در خود شکستم و فریاد من سکوت دادِ دل تمام مرد مرا پس نداد و رفت کل و جود مرا او به دست داشت یک ذره گَرد مرا پس نداد و رفت در شوق او شب و روزم به جنگ شد پاداش این نبرد مرا پس نداد و رفت دردم ز اوست و درمان من هم او آخر دوای درد مرا پس نداد و رفت</description>
<pubDate>Mon, 28 Sep 2015 07:23:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>zaherbin</dc:creator>
<guid>zaherbin.blogfa.com/post/74</guid>
</item>
</channel>
</rss>
